.پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد
در اندرون همه ما خزانهاي بيكران از عشق و شادماني و نعمت هست كه ميتواند آنچه را كه در آرزوي آنيم، برايمان فراهم كند
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست
زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!
یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري
ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...
میپرسی: چرا سکوت کردهای؟ به چشمانم نگاه کن تا صدای فریادهایم را بشنوی...
یه روز تو جهنم همدیگه رو میبینیم
تو به جرم دزدیدن من
و من به جرم پرستیدن تو
وقتی که شانههایم در زیر بار حادثه میشکست یک لحظه از خیال پریشان من گذشت بر شانههای تو میشد که سر گذاشت
نسيم به ارامي از كنار تو گذشت...
خدايا يعني اينقدر حسود شده ام؟
زندگی مثلِ شطرنج ِ
اگه بازی بلد نباشی،همه دوست دارن
يادِت بدن
ولی اگه بلد باشی،همه دوست دارن
شكستِت بِدن
!!
هرگز حس غريب با تو نفس كشيدن را بر ديوار تنهاي اتاقم قاب نكردم
من عاشق بودم اين يك حقيقت بود
حقيقت هميشه مصلوب است
من عاشق بودم
اين يك راز بود

تـداوم عشـق و دوستـی...
راز اول : يکديگر را مثل هم دوست نداشته باشيد .
راز دوم : حداقل روزي يکبار جمله معجزه آساي دوستت دارم را به او بگوييد .
راز سوم : با هم بودنتان را به خاطره تبديل کنيد .
راز چهارم : هرگز فراموش نکنيد که ساده ترين چيزها در زندگي ممکن است با ارزش ترين چيزها باشد .
راز پنجم : مي توانيد تنها با 1000 تومان شبي را در کنار هم بگذرانيد در حاليکه ارزش آن بيش از 100 هزار
تومان باشد .
راز ششم : هرگز درباره يکديگر قضاوت نکرده يا از هم انتقاد نکنيد .
راز هفتم : به يکديگر احترام گذاشته و مدافع و طرفدار هم باشيد .
راز هشتم : هنگام غم و شادي در کنار هم باشيد .
راز نهم : محل مناسبي را پيدا کنيد و ماهي يک بار باهم به آن محل برويد و با يکديگر خلوت کنيد .
راز دهم : هميشه از او بپرسيد که روزش را چگونه گذرانده و البته به حرفهايش هم گوش بدهيد !
راز دهم : حتما با يکديگر زير باران قدم بزنيد و صداي ترنم باران را با تمام وجود بشنويد .
راز يازدهم : در گوش يکديگر حرفهاي دلنشين زمزمه کنيد و با هم صادق باشيد .
راز دوازدهم : دروني ترين رازهايتان را براي يکديگر فاش کنيد. (البته نه همه آن ها را !)
راز سيزدهم : اجازه ندهيد که اشتباهات کوچک به اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير تبديل شوند .
راز چهاردهم : زيباترين کلمات را براي صدا کردن يکديگر به کار ببريد .
و آخرين راز اينکه ؛ گاهي اوقات با يکديگر مثل دوران کودکي بازي کنيد و هرگز ، هرگز اجازه ندهيد زندگي شما
هيجان خود را از دست بدهد .
دوستان همراهم ؛ اگر به رغم مسايلي که با آن دست به گريبان هستيد ، حداقل به نيمي از اين نکته ها
عمل کنيد ، بي شک در تداوم بخشيدن به زندگي مشترکتان موفق خواهيد شد.

سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا
این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست


كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..
در سكوتي تلخ
دست سردم
گرمي دست تو را احساس مي دارد
در حباب اشك
ديدگانم لحظه ديدار مي بيند
آتشين لبهايم
از باغ لبانت بوسه مي چيند
مژه بر هم مي زنم ، افسوس
بار ديگر خواب مي بينم
بر حرير آرزوها
مي نويسم :
عشق من برگرد
بي تو از دنيا گريزانم
بي تو از اندوه می ميرم
ادمها که در ساحل نشسته شادوخندانید یک
نفر در اب دارد می سپارد جان

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو
ازت
دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو
قلبت هدیه
داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت
شی
حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری
تکیه بدی
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له
شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف
بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک
گونه ها
تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که
هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار
بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب
بگی گل من باغچه نو مبارک

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو
ازت
دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو
قلبت هدیه
داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت
شی
حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری
تکیه بدی
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له
شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف
بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک
گونه ها
تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که
هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی
و هزار
بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب
بگی گل من باغچه نو مبارک
تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها
تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا
تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا
تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا
تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها
تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا
تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها
اگه یکی رو دیدی بر میگرده نگات میکنه...بدون براش مهمی ... اگه
یکی دیدی وقتی داری
می افتی با عجله به سمتت میاد ....بدون براش عزیزی اگه یکی رو
دیدی وقتی داری می خندی
نگات میکنه... بدون براش قشنگی ... اگه یکی رو دیدی وقتی داری
گریه می کنی باهات گریه می کنه ...
بدون دوست داره
امشب دوباره دلم بی صدا شکست!
امشب دلم باز بی صدا شکست!
امشب دوباره دلم بی صدا شکست!
با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست
تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو
پرواز کرد و چون مرغی رها شکست
یک عمر من شکستم و با درد ساختم
اما کسی نگفت چرا بینوا شکست
ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه
کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند
اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست
باز به داد دلم رسی........ای کاش
امشب دوباره دلم بی صدا شکست!!!!!!!!!!!

تيره گون شد كوكب بخت همايون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
خنده ي بيگانگان ديدم نگفتم درد دل
آشنايا يا تو گويم گريه دارد حال من 
با تو بودم اي پري روزي كه عقل از من گريخت
من همون جزیره بودم خاکی وصمیمی وگرم
واسه عشق بازی موجا تنها سهمم یه بستر نرم
یه عزیز در دونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرورو شد
برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و دود و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما قایقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من دلم اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی
دل تنها وغریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی موقع مردن سراغتو می گیره
می رسه روزی که ته دریا می شه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می


صيد افتاده به خونم
تو چه سان ميگذري غافل از اندوه درونم؟
بي من از شهر سفر كردي و رفتي؟
بي من ازكوچه گذر كردي و رفتي؟
قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم ..
تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي نگهت هيچ نيافتاد به راهي كه گذشتي
چون در خانه ببستم دگر از پاي نشستم
گوييا زلزله آمد گوييا خانه فرو ريخت به يكباره سر من
بي تو من در همة شهر غريبم
بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي
برنخيزد دگر از مرغك پربسته نوايي
تو همه بود و نبودي تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من؟ كه بميرم ز غم دل
به تو هرگز نستيزم
من و يك لحظه جدايي؟
نتوانم نتوانم
بي تو من زنده نمانم
بي تو من در همة شهر
